1. روستای ده گل کن ؛روستاییست باستانی که دارای مردمانی از لهجه اوستایی وسپس پهلوی وپارتی وپارسی وهم اکنون با ادغام اوستا وپارت وپهلوی و ماد وپارسی وگذر زمان و ورود اقوام هندی وانگلیسی و بلوچی به این صورت در امده که متفاوت تر از لهجه ی بندری مینابی وکرمانی وبلوچی می باشد . در آن روزگاران، رودهای فراوانی در این روستا جریان داشت که همه ی آنها درتمام فصول مملو از آب بود ودر فصل زمستان به وسعت آنان اضافه میشد و ساکنان ان زمان در مجاور تپه ها زندگی میکردند و این زندگی تا حدود ۲۵۰۰ سال پیش در کوهپایه ها بود محل سکونت مردمان آن زمان بطوری که از قبرستان های آنان که در حوالی زمین ورزشی بزرگ سالان کنونی و قسمتی از دره ی قلمو یا همان درگ کلمو میباشد زیرا در آن زمانها وسعت رود خانه بدلیل سیلاب های رود خانه های خشک کنونی که در سر تاسر رودان جاری وبه همین رود سرازیر میشد،بسیار پهناور وتا حدود قلعه یا فراتر از ان امتداد داشت ودر فصل زمستان به این وسعت افزوده میشد ومردمان آن زمان برای در امان بودن از گزند سیلابهای فصلی و شغل دامداری و دام پروری مجبور به سکونت در کوهپایه ها بوده اند این زندگی ادامه داشت تازمان مادها و سپس هخامنش ها و دین اکثر آنان گبر یا همان زرتشت بوده و با گویش اوستایی تکلم می کردند ،و پس از حمله ی اعراب به این مرز وبوم وکشتار ایرانیان این منطقه هم دچار دستخوش اتفاقاتی شدکه مردم ان زمان از ترس جانشان ، این منطقه ی حاصل خیز را رها کرده و به دیگر مناطق ایران مهاجرت کرده وبه استان های هم جوار مثل کرمان ،شیراز ، کنونی و عده ای هم به بلوچستان و خاش و دیگر مناطق عزیمت نمودند و عده ی کمی از بومیان در این محل ماندند . ولی انها هم از گزند اعراب بهره مند شدند و مذهب خود را تغییر دادند و به اسلام گرویدند که همین امر باعث گشت عده ای مخفیانه دین ابا واجدادی خود را که زرتشتی بود داشته باشندو تا اوایل انقلاب در رودان یا دهبارز سا کن بودند و دهبارز هم از اسم بارز که موسس ان فردی زرتشتی یا همان ، گبر ، به گویش محلی است بر گرفته شده. ده گل کن جایی بود که در ان انواع گیاهان دارویی می رویید مثل ،وسمه، گل اویشن ، گل ختمی ، مورد ،ودرمنه ،وسمه....انواع گیاهان دارویی به وفور یافت میشد که اکثر اطبا دارویی جهت کندن گل های دارویی به این خطه امده وگل های مورد نیاز خود را از دامنه های ده گل کن تهیه نموده و از ان زمان به روستای ده گل کن معروف گشت و هنوز هم اگر فصل بارانی خوبی باشد . گل های گیاهان دارویی می توان در دامنه های روستا به خوبی پیدا کرد زمانی که ده گل کن دارای سکنه بوده نه بیکاه و نه سکل و نه شه نظری بوده تنها دهی به نام بارز بوده وکوم ایز که انهم موسس ان یک ارمنی بوده است و بعد ها کهن شوییه و بر نطین بر اثر مهاجرت اقوام دیگر بوجود امده و قلعه هایی برای در امان ماندن از گزند مهاجمان برای خود بنا کنند ولی ده گل کن بدلیل موقعییت سوق ا لجیشی ممتازی که بر دیگر مناطق داشت از زمانهای دور قلعه و برج و بارو داشت که این قلعه در تپه ای به حدود ۲۰ متر بلندتر از زمین مسطح بنا شده بود و ارتفاع ان به ۳۰ متر می رسیدو دارای چهار برج نگهبانی بود که از چهار طرف بخوبی محافظت میشد .و نیز زیر زمینی که از دو تونل مجزا برخوردار بود یکی به ضلع جنوبی ده گل کن که سر از سوراخ خیری در می اورد و دیگری نیز از دره توپها یا همان درگ توپو که در مواقع بحرانی از ان استفاده میشد و نیز رفت و امد کاروانها نیز رصد می کردند و بعدها قلعه ای در کهن شوییه که به معنای قنات پایین یعنی پایین ترین قنات می بود به موازات قلعه ی ده گل کن که هم اکنون محله ای بنام پا کلاتکیی هست بنا شده بود که عبور و مرور کاروانیان را از دو طرف رودخانه رصد میکردند یا از انها مالیات میگرفتند چرا که تنها شاهراه مواصلاتی ان زمان از استان های کنونی سیستان و بلوچستان ،کرمان و فارس به دریا از طریق میناب بود و همین موقعیت قلعه ی ده گل کن وکهن شوییه بود که ان را منحصر تر ازدیگر شاهراهها کرده بود شش صدو پنجاه سال این شاهراه مواصلاتی در دست اعراب بود وبا جنگ های داخلی ایران که بر علیه ظلم اعراب ایجاد شده بود و طمع دول خارجی مثل انگلیس و هندوها وبا همدستی هم مدتی مناطقی مثل میناب و رودان بدست انها افتاد که قلعه ی ده گل کن هم به تصرف انها در امد و حاکم بلامنازع این نواحی شدند وبعدها مردمانی از خطه ی بلوچستان بر اثر جنگی خونین و شکست دادن هندوها و فرار انها به میناب حاکم رودان شدند یعنی رودان در دست بلوچ ها میناب نیز در دست انگلیسی ها و هندوها اداره میشد وهر یک برای خودشان حکومتی مستقل داشتند با قوانین خودشان چنانچه اگر کسی از اهالی رودان برای تجارت به میناب عزیمت میکرد باید مالیات میداد و بلعکس چرا که مردمان ان زمان رودان و میناب وابستگی تنگاتنگی با هم داشتند چرا که میناب به دریا متصل میشد ورودان هم سرشار از درختان خرما بود میناب بر گرفته از میان دو اب است یعنی خشکی ای که وسط دو باشد و مردم ان زمان در این خشکی شهری بنا کرده اند و قلعه ای در بالای کوه انهم با شکوه وبا صلابت که تمام مناطق زیر دست را در سیطره ی خود داشت و هنوز هم محله ای بنام قلات در میناب هست که یادگار همان قلعه ی با شکوست بعدها که حکومت ایران بدست خاندان قاجار افتاد و مرکز پایتخت خود را از اصفهان به شیراز انتقال داد و رودان هم جزیی از استان فارس بود که به ان می گفتند رودان احمدی و احمدی یکی از شهرستانهای استان فارس بحساب می امد شاه دستور باز پس گیری احمدی ودیگر شهرهایی که بدست بیگانگان اداره میشد . مثل احمدی ،رودان،و میناب به فردی بنام مهدیاز خانواده ی ابراهیم الملک که دارای اصالت یهودی ملقب به قوام الملک زاده ی۱۲۰۲ و متوفی ۱۲۸۳ صادر نمود که درصورت پیروزی این ممالک به وقف او در اید او نیز با سپاهی متشکل از ادوات جنگی ان زمان که شامل توپ های دور برد که بیشتر از یازده کیلومتر برد داشت وتوپ های زنبورکی که سبکتر وبرد کم تری داشت و ۲۰۰۰ نیروی سواره نظام با اسلحه های به روز ان زمان مثل برنو و ام یک که بسیار پیشرفته تر از سلاح سرپر و تفنگ های فتیله ای بود ند .حدود ۲۰۰ توپ جنگی بزرگ که هر کدام توسط چهار اسب یدک شده ونیز یک صدوپنجاه توپ زنبورکی که انها نیز توسط دو اسب یدک می شد به این مناطق گسیل شدند . ابتدا با جنگی سه روزه موفق به تصرف احمدی شدند سپس باهمان سپاه وبدون حتی یک تلفات جهت باز پس گیریه رودخانه شدند وتوانستند توسط راه بلدان از طریق تنگه ی احمدی به رود خانه که به ان گدار می گفتند وارد رودخانه و زیارت علی شدند وحاکمان قلعه های انجا از ترس جانشان تسلبم قوای قوام الملک شدند وبا دادن ودیه قصاص نشدند . سپاه قوام دیگر رقیبی نداشت ویک یک شهرها را بدون مقاومت اشغالگران به تصرف خود در اورده ونام خود را در کوی برزن بنام سپاه قوام چنان جا انداخته که حتی قدرترین حاکمان از نام ان هراسان شده و قافیه را باخته ویا پا به فرار گذاشته یا مجبور به تسلیم و صلح ودیه ی سنگین پرداخته تا از مکافات خشم قوام جان بدر برند . دیگر قوای قوام شکست ناپذیر بود وتک تک شهرها را بدون مقاومت مهاجمان تصخیر کرده وبه پیشروی خود بدون واهمه ادامه داده و همچنان خاری در گلوی انها شده سپاه با همان صلابت به پیش می رفت از طریق رودخانه به زیارت علی و سپس به فاریاب که ان زمان جلگه ای با رود های فراوان بود شده وارد ده بارز شده که با رسیدن قوای قوام قلعه ی دهبارز و حاکمان ان از ترس جانشان پا به فرار گذاشته و به قلعه ی کمیز پناه برده چرا که قلعه ی کمیز مستحکم ترین و امن ترین قلعه ها در سطح رودان به حساب می امد واز نظر استحکامات پیش رفته تر از تمام قلعه ها بود قوای قوام میبایست اول شاهراه مواصلاتی را از چنگال مهاجمان ازاد می کردندکه همان قلعه ی د ه گل کن و کهن شوییه می بود لذا از ده بارز راه بلدانی را همراه گرفته وجهت ازاد سازی این دو قلعه راهی شده ابتدا باید مختا صات قلعه را بررسی کرده و با احتیاط دست به حمله زد چرا که تنهاشکست افراد درون قلعه و قلعه های دیگر تصاحب شربان حیاتی انها بود با رسیدن به دره ی توپ ها یا به گویش محلی ،درگ توپو، که یک سر تونل به انجا وصل میشد .توپ های دور بر د را مستقر نمودند و ابتدا پیکی را روانه ی قلعه کردند جهت اینکه اگر مقاومت نکنند وتسلیم شوند از جانشان گذشته و لی بعد از گذشت یک ساعت از طرف افراد درون قلعه تیرهای به سمت نیروهای قوام شلیک شد واین بدین معنی بود که تسلیم هرگز و اماده ی جنگیم گفته شد که قلعه ی ده گل کن بر روی تپه ای به ارتفاع ۲۰ متر بالاتر از زمین مسطح بنا شده بود که دارای چهار برج دیدبانی در چهار سوی ان بود واین قلعه به مساحت ۱۵۰۰ متر بود که دارای دالان های متعددو ایوان با شکوهی در وسط برج که به تالارها متصل بود و همچنین در اطراف ایوان یعنی دور تادور ان اطاق های بیضی شکل که به شکوه ان می افزودونیز اطاق های خواب که مجزا از یک دیگر بودند وتوسط راه پله هایی به زیر زمین هدایت می شدند ودر نهایت به تونل های گریز که به طرز ماهرانه ای کنده شده بود می رسید ودر پشت بام ان برج های نگهبانی بمانند سقفی نفوذ ناپذیر و چندین سوراخ جهت دید در اطراف ان تهویه شده و چنان مسلط بر زمین مسطح بود که از فرسنگها می توانست محیط اطراف را رصد کرد و ضخامت انها در حدود یک متر بود و محمتر اینکه در هر برج دیده بانی سوراخ هایی بطرز ماهرانه که به درون تمام قلعه و اتاق ها و ایوان و تلارها متصل میشد که در صورت حمله یا رخدادی با صدای نگهبان همه در اماده باش نبردیا فرار قرار گرفته واز طریق تونل ها جان خود را ازمهلکه بدر برده . قوای قوام با پشتیبانی توپ خانه حمله را اغاز کرده ولی با مقاومت شدید افراد درون قلعه مواجه شده با دادن تلفاتی عقب نشینی کرده وبه این نتیجه رسیدند که این قلعه را نمی توان براحتی تصرف کرد یا افراد درون قلعه را فراری داد دو هفته در ورودی ده گل کن وچندین حمله ی نا موفق و استقامت افراد درون قلعه ، قوای قوام را دلسرد وحتی هراسان میکرد
2. واین را از روحیه ی سربازانشان پیدا بود که چندان رغبتی برای حمله نشان نمی دادند و فرمانده هان قشون حس کرده بودند.در همین راستا بود که خبر رسید از قلعه های همجوار مثل کهن شوییه ،برنطین و قلعه ی کمیز نیروهای تازه نفسی به کمک انها میرسند و اینطور بود دستور حملات کوبنده و شکننده ،باتمام قوا صادر شد وبا شلیک مستمر توپها توانستند دیواره قلعه را خراب وقدرت دفاع را از افراد درون ان بگیرندوبا سواره نظام وسپس پیاده نظام وارد قلعه شده و متصاحب شوند.،با رسیدن نیروها به درون قلعه ، گویا افراد داخل قلعه مدتها پیش از طریق تونلی که به سوراخ خیری یا همان کت خیری با گویش محلی می باشد فرار وبه قلعه ی برنطین یا کمیز یا بیابان های اطراف رفته و جان خود را بدر برده و متوا ری شدند بلاخره قلعه ی ده گل کن سقوط کرد ومدتها به صورت مخروبه ای ماند وباز همان صلابت خود را داشت وهنوز از دور متوانست فهمید که در روزگارانی نه چندان دور اینجا قلعه ای مستحکم وبا صلابت بوده که بر اثر جنگی خونین به این حال وروز افتاد ه و دیگر ان جنب وجوش قدیمی در درون او نمیانگر نیست وان حیاهوی دوران شکوفایی را ندارد . وکم کم بر اثر گذشت زمان و فعل و انفعالات جوی ان طاق ها فرو ریختند وستون هایش کوتاه و به مخروبه ای می ماند ولی نام قلعه را با خود یدک می کشید وهنوز ستون هایش پا بر جا بود تا شروع انقلاب ۱۳۵۷ میتوانستی بفهمی واز اثارش نیز هویدا بود که در ایامی در این محل برج و بارویی بوده وداستان رخداد های درون این قلعه سینه به سینه گفته میشد تا این یادمان تاریخی نام ویادش باقی بماند که هرگز فراموش نشود و نام اثری جاوندان در ذهن ها به یادگار بماند . شاید زوزگاری بعنوان اثری باستانی ثبت گردد، ولی بعداز پیروزی انقلاب توسط فردی معلم دبستان بنام محمد قاسمیان با همدستی یکی از معتمدان به دلایل نامعلومی این اثرباستانی که دارای قدمتی حد اقل ۳۵۰۰ ساله بو د تخریب وبه صورت ویرانه ای در امد و بعد ها نیز توسط شورای روستا به پارک کودکان در امد. اثری ماندگار وباستانی قلعه ای که با معرفی او به دیگران هویت و نژاد وتمدن خود را به جهانیان عرضه می کرد و اصالترا نمایانگر می نمود توسط فرد یا افرادی مجهول الهویه نابود و ان هنر دست روزگار و انسان به چنین ویرانه ای وان را به تله ای از خاک مبدل نمودند ای کاش چنین نبود ای کاش مرمت بازسازی میشد تا اکثر گردشگران از اقصا نقاط ایران حتی جهان به این سو کشیده میشدند تا مردم ده گل کن هم به فرهنگ نژاد اصالت خود افتخار و به ان میبالیدند.، مردم رودان وکلا مردم عامه ده گل کن را دهگل کن تلفظ می کنند واین نام صحیح نیست ، چرا که در کمتر جای ان گل وجود دارد و عمدتا زمینش از ماسه و سنگ تشکیل شده وگل رسی در ان یافت نمی شود تنها جایی که گل رس برداشت میشد حدود ۴۰۰ متری ضلع شمالی قلعه یا کلات این روستا بود که حدود ۸۰ سال پیش مهاجرانی از میناب ‌که کارشان سفالگری بود وبه روستا کهن شوییه امده بودند برای مدتی از انجا گل رس برداشت می کردند و انواع کوزه بنام محلی جعله ،قلیان ،کوزه و خمره ای به نا م گراشی درست میکردند که نمی شود نام ده گل کن را از ۸۰ سال روی ان نهاد چرا که از قدیم و ندیم اسم این ده گل کن بوده و ان دارا بودن بیابان های این روستا به انواع گل های دارویی ست.که قبلا ذکر شده.،
گفته شد که سکونتگاه مردم ده گل کن در حاشیه های تپه های مجاور این روستا بدلیل سیلاب های مداوم ان زمان و شغل شان که اکثرا دامدار بوده ودر امان بودن از گزند سیل ابها بوده .که پس از فرو کش کردن رود های خشک و پس رفت رود خانه مردم به حاشیه ی رودخانه مهاجرت کرده ودر محلی که هم اکنون شرکت روستایی است سکنا گزیدند واین را از قبرستان های انها پیداست و تا ۱۰۰ سال الی ۱۲۰ سال پیش هم در همین حوالی مرده هایشان رادفن می کردند اولین مسجدی که در ده گل کن بنا شد همین مسجدی است، که در ان بهشت زهرا واقع شده و زمین قبرستان وقف فردی به نام کربلایی حسین جمعه یا به گویش محلی کلسین جما جد رحیمی ها و سالاری ها و جمعه بیکا بوده او نیز کسی بود که زمین های سهم امام را اباد و بعدها به هر یک از اهالی روستا سهمی ارایه نمود .مسجد و مسجد محله زیر یا حسینیه پایین توسط مرحوم زنده یاد حاج خان سدید علیه رحمه در ده ی ۵۰ احداث وساخته شد .،حدود مرزها و نقشه ی ده گل کن از دره ی توپها به پایین تا گهواره ی برنطین میباشد. که قوام به سدید بزرگ جد جهانگیر و محمد سدید فروختند یا وقف نمودند و بعدهادره ی توپ ها به پایین و منطقه ای بنام چاری که زمین بازی ارش و بطرف پایین می بود حاجی خان بزرگ به خواهرشان خانم سید اصغر شجایی بخشیدند و او هم قسمتی را زمین زراعی و مابقی نیز به اهالی بیکاه و کار گران خودشان فروختند یا وقف نمودند.،

• گفته شد که زمینهای سهم امام توسط مرحوم کلسین جما یا کربلایی حسین جمعه اباد شد وحدود زمین های امامی از۷۰ متری زیر جاده به طرف رودخانه یا شرق جاده ی کنونی بوده وهمین طور بیست متری زیر قلعه به طرف شرق که جوی ابی توسط اهالی روستا حفر شد وبعدها بدلیل پس رفت اب رود خانه این جوی به پایین تر انتقال یافت که تا ۱۵ الی۲۰سال پیش از ان مورد استفاده ی باغداران یا همان سهم داران قرار میگرفت یعنی در محله ی بالای ده گل کن هیچ منزلی در زمین های امامی واقع نشده وتنها منازلی در زمین های امامی واقع بود ‌که ۵۰ متری به پایین مسجد بالا یا منبر کلسین جما بوده که ان هم ساکنان ان به بالا یا محله بالا و شمال روستا عزیمت نمودند وتعداد دویا سه منزل مسکونی در حوالی سکونت دارند که در زمین امامی ساکن میباشند.،
۰قوای قوام‌با تصرف قلعه ی ده گل کن به شاهراه حیاتی مابین رودان و دیگر ممالک ایران‌ منجمله شیراز .کرمان و سیستان که به میناب متصل و به دریای خلیج پارس منتهی میشد .بدست اوردند با گرفتن قلعه می توانست فهمید که گرفتن دیگر قلعه ها اسانتر خواهد بود چرا که مهاجمان نمی توانستند از دیگر نقاطی که در تصرف دارند .نیروی کمکی و تجهیزات درخواست کنند .و تنها راه پیروزی بر مهاجمان بدون وقفه بر انان تازیدن بود..و همچنین هم‌بود که بعد از تصرف قلعه ی ده گل کن با گلوله باران کردن قلعه ی کهن‌شوییه نیروی متحرکه ی محاجمان را ضعیف نمودند .کهن‌شوییه به معنای قنات پایین می باشد که به گویش محلی کهن شوییه می گویند .و در ان زمانها مردمان برای کشت و زرع نیاز به اب رودخانه داشتند .
چون سطح رودخانه از زمینهای ناحیه ی شرقی ده گل کن که به کهن شوییه وصل میشد بلندتر از رود خانه بود با احداث قنات های پی در پی اب را به پایین دست برسانند و ان‌نواحی را اباد کنند و این کار را از شمالی ترین ناحیه که ابهای رودخانه که به زمینهای این منطقه وصل میشد بطور مهندسی شده با حفر قنات های متعدد که به همدیگر وصل میشدند .حفر نمودند تا به انتهایی ترین ان که قنات پایین بود و سر از کهن شوییه در می اورد و توانستند از کهنو بالا یا همان قنات اولی تا کهن شوییه یا قنات پایین باغ و زراع و کشت نمایند و این مناطق را که چند روستای پایین دست بود اباد کنند ...در کهن‌شوییه به غیر از قنات قلعه ای هم بود که زیر نظر قلعه ی ده گل کن شاهراه موصلاتی این نواحی را زصد می کردند ..ولی از نظر استهکامات ضعیف تر از قلعه ی دهگل کن بود و برج و باروی ان با شروع گلوله باران توپ های زو زنکی و توپ های دور برد قوای قوام فرو ریخت و اهالی ان متواری و یا کشته شدند.در کهن شوییه هنوز محله ای بنام پا کلاتکی که به معنای نزدیک قلات یا قلعه هست .نام گذاری شده است .که از دیر زمان موجود بوده .و هست .با شکست قلعه ی کهن شوییه .باید قوای قوام تمام کمال و با قدرت به قلعه ی کمیز که دژی محکم و غیر قابل نفوذ بود حمله می نمودند ..چرا که تمام نیروهای فراری قلات های شکست خورده به این دژ مستحکم پناه اورده و اماده ی نبرد با قوای قوام میشدند .و این دست .دست کردن باعث ‌پرواری قلعه ی کمیز میشد ..در حمله به قلعه دهگل کن گفته شد که از ناحیه ای بنام دره ی توپ ها یا همان درگ‌ توپ ها به گلوله باران قلعه اغاز و منتهی به فتح ان شد .و قسمت عمده ی تجهیزات قوای قوام در ان نواحی سکنا بودند ..و قوام با راه بلدان و شناسایی شبانه راه سریع فتح کردن ناحیه ای بنام تم مارو یا تپه ی مارها که یکی از برج های دیده بانی قوای متصرف بلوچ ها بود نقطه ی ضعف و یا دیده بانی بلوچ ها بشمار میرفت را شناسایی و رصد کردند ..با همین اتکا از دره ی توپ ها به گلوله باران با توپ های دور برد که در ان زمان بردشان به شش کیلو متر میرسید اغاز کردند و قوای متخاصم را سردرگم نمودند که مجبور شدند برای در امان ماندن به پناهگاه ها بروند .ولی همین بی دقتی دیده بانان باعث ورود سواره نظام های قوای قوام به نزدیکی تپه شد و جنگ تن به تن شروع شد .و بالاخره قوای قوام با جنگی خونین و با فزاری دادن بلوچ ها از طریق تونلی که به قلعه کمیز وصل میشد .تپه ی دیده بانی مارها را فتح کردند ..در باره تپه ی مارها یا همان تمب مارو که از قدیم ها یا دوران مادها بنا شده بود و خانه هایی در اطراف و درون تپه ساخته شده بود .و با حمله ی اعراب ساکنان زرتشتی ان با به جا گذاشتن همه ی دارایی خویش ان را ویران کرده که به امید روزی که اعراب شکست خورده و به زادگاهشان برگردند ..ان را متروکه نمودند .و تنها تونل ان که به قلعه ی کمیز متصل بود و راه فرارشان بود سالم نگه داشتند و بعدها برای اینکه از گزند مهاجمان و دست یابی متخاصمان از درون اسرار امیز ان کسی خبر نداشته باشد .بومی های بجا مانده اسم ان را به تم مارها عوض کردند .تا کسی جرات نکند در ان حوضه کنکاش و جستجو و کاوش کند وبه اجناس عتیقه ی ان دست پیدا کند .به این مضمون که در این تپه ماری بزرگ که اژدهاست زندگی می کند .و همین امر کسی جرات کنکاش را در ا،طراف این نواحی را نداشت و ندارد ...،با تسخیر تپه و مسلط شدن نیروهای دولتی توان دفاعی قوای قوام دوچندان شد و دیدبانی انها متحرک تر و در ان منطقه پیشی گرفت و میشد گفت تا چند فرسنگ ا نطرفتر تحرکات بلوچ ها از زیر نظر قوای قوام میگذشت .و همین امر منجر به ان شد که با توپهای دور برد دقیق تر مواضع بلوچها را گلوله باران کنند ...
قلعه ی کمیز بر روی ثپه که حدود ۵۰ متر از سطح زمین بلند تر بود بنا شده بود وکه میشد گفت در سه طبقه .و بسیار مستحکم‌بود که عرض ستونهای ان به دومتر میرسید و هیچ توپی در ان زمان نمی توانست ان را ویران کند و در طبقه اول احشام و مهمات و باروت به اندازه ی کفاف ذخیره شده بود و این برج از طبقه ی سوم با پله های پیچ درپیج به زیر زمین منتهی میشد و سر از تونل هایی که هریک به دو تونل اصلی وصل و از ان در مواقع ضروری استفاده میشد ..یک تونل به تپه مارها که همان تمب مارو و تونل دیگرکه سر از در می اورد وسعت این بنا به دو هزار متر میرسید که دور تا دور تپه چشم انداز میکرد .این بنا بسیار در نوع خودش و دران زمان منحصر به فرد بود دور تا دور ان دیواری با ارتفاع چهار متر و عرض دو متر احاطه میکرد که نفوذ به داخل ان غیر ممکن‌می نمود و از چهار طرف ان‌درب های بزرگ چوبی که ارتفاع ان به چهار متر میرسید و نگهبانان شب و روز از ان پاسبانی میکردند و تمام اهل ساکن در این قلعه را می شناختند که این امر هیچ‌نیروی نفوذی نمی توانست رخنه کند و اطلاعانی از نظر تعداد نفرات یا تجهیزات و مهمات و راه هارا بدست اورد و دلیل اصلی شکست ناپذیری قلعه هم‌همین‌امر بوده و فرمانده بسیار چابک و تک تیر انداز که در رودان ان زمان همتایی نداشت و اسم او لرزه به اندام ماموران و قماش دولتی می انداخت و ان فردی بنام کریم دا یا کریم داد بود که ان قلعه را با شوکت هر چه تمام تر می چرخاند و بسیار مردی ورزیده و اسب سوار ماهر و شتر سوار چابک هم بود و اگر سکه ای از فاصله ی صد متری به هوا میدادی تا به زمین میرسید دو یا سه فشنگ توسط کریم داد نوش جان میکرد .و این چابکی ایشان هم قبلا به گوش قوام رسیده بود که دستور داده بود .اگر قلعه را فتح کردیم کریم داد را زنده دست گیر کنید ..و این مرد با شنیدن خبر قوای قوام اهل و اعیال خود را به یکی از دهات همسایه نزد یکی از بزرگان ان سپرده و خود به قلعه جهت تدارکات جنگ علیه قوای قوام اماده می کرد .با تصخیر تپه ی مارو و فرار بلوچ ها به قلعه .قوای قوام توپ ها را با یدک به جهار اسب در همجوار تپه مستقر شدند و فاصله خود را به قلعه نزدیکتر نمودند .و این فاصله در تیر رس تفنگ های برنو ی بلوچ ها نیز بود .ولی قوای قوام تفنگ های بروز تر بنام ام یک داشتند که بردشان کمی از برنو بیشتر بود .گر چه تفنگ سر پر در قوای قوام بیشتر خودنمایی میکرد ولی در طرف مقابل نیز تفنگ سر پر موجود بود که نحوه ی کار کرد ان متفاوت بود ..برای مسلح شدن و اماده ی تیر اندازی میبایست اول باروت را در دهانه ان می ریختند و سپس ساچمه اضافه و
دوباره کمی باروت به ان اضافه .تا اماده ی شلیک میشد .و این امر دست و پا گیر بود چرا که باید دو یا سه نفر با یکدیگر همرزم میشدند ...ولی چون جای ثابتی داشتند چندان مشکلی بحساب نمی امد ..ولی قوای دولتی که در حال پیشروی بودند .این امر کمی مشکل می نمود و مبایست هر لحظه تاکتیک عوض می نمودند ..بعد از سر وسامان دادن به قوا ...قوام دستور حمله به قلعه را صادر و گلوله باران قلعه شروع شد و همزمان ۱۳۰ توپ شلیک شد و دودی از خاکستر فضا را با باروت عجین نمود و مقاومت افراد درون قلعه که با داشتن کریم داد یکی یکی از قوای قوام که در دید کریم داد بود شکار میشد و انروز قوای قوام با قدرت هر چه تمامتر به گلوله باران قلعه ادامه دادند اما اثری در ویرانی ان دیده نمیشد،
..میبایست راه های دیگری انتخاب میکردند و بر ان شدند که همزمان با گلوله باران قوای سواره نظام حمله را شروع کند .ولی با شدید شدن گلوله باران و جای امن قوای بلوچ راه به جایی نبردند و با دادن تلفاتی عقب نشینی کردند ..و این بار با همدستی بومی ها راه تونل را کشف،،.و فردای ان روز حملات همه جانبه را شروع نمودند از بالای تپه گلوله باران و سواره نظام و عده ای نیز همزمان از تونل ها وارد قلعه شدند .و جنگ خونینی راه افتاد.با دیدن قوای قوام که از تونل سر بیرون اورده اند با ریختن‌باروت و اتش زدن دهانه تونل کمی کار را برای نیروهای دولتی سخت و تلفاتی به انها وارد کردند .با این همه قوای سواره نظام قوام به هر طریقی بود یکی از در های ورودی قلعه را فتح و وارد قلعه شدند و جنگ‌ سختی شروع شد.صدای جک جک شمشیزها و شیهه ی اسبان‌در هم‌امیخته با صدای ناله ی زخمی ها و وحشت و ترس اهالی قلعه تاب و توان را از بلوچ ها گرفته بود و هر لحظه از تعداد انان کاسته و راه فرار را درپیش گرفته و از طریق تونل مخفی جان خود را بدر می بردند ..هر لحظه به تعداد قشون دولتی افزوده میشد و تاب و توان بلوچ ها را از بین میبرد .جنگ‌خونینی براه افتاده بود .میشد گفت که دیگر نگه داشتن قلعه غیر ممکن بنظر می رسید و میبایست هر کس رمقی دارد از ان محلکه باید می گریخت چرا که قصد قوای دولتی فقط و فقط زنده گرفتن کریم داد بود و هیچ جنبنده ای را زنده نمی خواستند ..ولی کریم داد جنگ اور ورزیده ای بود .با هر کس روبرو میشد .با یک ضربه ی شمشیر اورا از پای در می اورد ..مقاومت فایده ای نداشت .اکثر نیروهای او یا کشته شده بودند و یا از محلکه گریخته ...لاجرم کریم داد هم از فرصت استفاده و از طریق تونل متواری شد.بالاخره قلعه سقوط کرد و قوای قوام در ان مستقر شدند ..ولی کریم داد از مهلکه جان سالم بدر برد و با بجا گذاشتن زن و بچه هایش فرار را بر قرار ترجیح داد..از ان طرف به قوام خبر دادند که زن و بچه های کریم داد در خانه ی معتمد محل میباشند .ممکن هست برای بردن انها پیدایش شود..از زمان‌در دست گرفتن قلعه ی کمیز توسط بلوچ ها تاریخ دقیقی نیست و از شواهد و قراین پیداست که چهل یا پنجاه سال ازن منطقه در گستره حکومت بلوچ ها بود .چرا که تعداد اعظم افراد با اهل و عیال و قوم و خویشان به این سرزمین گسیل شده بودند و برای خود خانه و زندگی مهیا نموده و تصورشان این بوده که دیگر کسی نمی تواند .انها را از این خاک و دیار براند و یا مجبور به ترک ان کند .و کریم دا یا داد هم از این امر مستثنا،نبود چرا که برای خود جایگاهی دست و پا کرده و سرشناس و یا رییس این نواحی بحساب می امد ..کریم داد با بجا گذاشتن اهل و عیال مدت سه یا چهار سالی از نظرها ناپدید شد ..دریکی از روزها چند شتر سوار ناشناس وارد ده شدند و دو بجه ی خرد سال را سوار شتران نمودند و براه افتادند .این خبر به گوش مادر بزرگ‌بچه ها میرسد و سراسیمه به منزل معتمد یا خان‌ ده میرود و در خواست میکند که این بجه ها تنها کسی بودند که به انان دلخوشی داشتم و حال پدر شان ادم فرستاده تا انها را ببرند ..بسیار ناله و زاری التماس نمود تا بالاخره دل خان را بدست اورد و دستور داد تا چند اسب سوار چابک تا دیر نشده بجه ها را برگردانند .و همین طور هم شد .با برگرداندن بچه ها .در همین روستا پرورش یافتند و چون دایی و عمه اشان هم‌ نیز در روستای نزک سکنا داشتند و برای خودشان خانه و ملک دست و پاه کرده و صاحب نام بودند ..